یاد ان روز که در گوشه ی شطرنج دلت
شاه عشق بودم و با کیش رخت مات شدم
اگر معجزه اي رخ بدهد و زمان به عقب برگردد به دنيا قول خواهم داد
چشم هایم راتا اخرين روز حياتم رو هم بگذارم ميدوني چرا؟ميترسم
يك لحظه غفلت كنم دوباره تو را
ببينم و يك عمر گرفتارت شوم
تقديم به بهترين كسي كه مثل هيچ كسي نيست
تقدیم به بهترین کسم
.jpg)
مرا صد بار اگر از خود براني دوستت دارم
به زندان خيانت هم كشاني دوستت دارمن
به پيش خلق اگر نتوان حديث عشق را گفتن
درون سينه تنگم نهاني دوستت دارم
به جرم عشق تو صد زخم كاري بز جگر دارم
جگر سهل است اگر خونم فشاني دوستت دارم
سال نو با بيداري زمين و رويش جوانه ها اغاز ميشود
و بهار اغاز نو شدن زندگيست
سفره اي سرشار از نشانه ميگستريم
برسفره قران ميگذاريم اينه واب و ساعت و سيب و سبزه و سمنو
خدا را تلاوت ميكنيم تا به روزي نو و سالي نو وارد شويم
اينه به نشانه ي دل هايي چون اينه تا خود را بهتر ببينيم
به نشانه ي مهرباني و عشق بر سر سفره سيب ميگذاريم
تا مهربان باشيم و دوست بداريم اب
به نشانه ي پاكي سبزه و سمنو
و ساعت تا در اين دقايق پاياني سال نو براي چند لحظه ي كوتاه
با چشم ها و گوش هاي خود ببينيم و بشنويم
كه ثانيه ها چه پر شتاب ميگذرد
و فكر كنيم بايد قدر اين لحظه ها را بدانيم
پس اي خداي مهربان اي دگرگون كننده ي دل ها و ديدگان
اورنده ي شب و روز
اي دگرگون كننده ي سال ها و لحظه ها
حال ما را بهترين حال كن
بشنو صداي مرا از كرلنه هاي ناپيدا صدايت ميزنم
مي خوانم
بشنو صداي مرا كه در تنهايي مبهم پس كوچه هاي زندگي فرياد ميزنم
بشنو صداي مرا تا پاسخي باشي بر زمزمه هاي دتنهايي قلبم
بشنو صداي مرا هنگامي كه همراه گيتارم خواندم و ناقوس هاي
طلايي مرا ياري كردند
هر لحظه كه از شوق ديدارت چشمانم را ميبندم قطره هاي اشك
ارام ارام از گونه هايم سرلزير ميشوند
چه زيباست نظاره ي فرشته هايي كه از اسمان دسته دسته
پيش مي ايند و در
دستانشان سبدي پر از گل هاي بهاري جلوه ميكند

و کسی که چنین ارزشی دارد باعث ریختن انها نمی شود

بهتره بري همون جا كه بودي چون تازه داشتم به نبودنت عادت مي كردم
چشم انتظار
چشم انتظارم نذار
تاریک و تارم نذار
بیشتر از این غصه رو
رو کوله بارم نذار
تو بی محبتی کنون جانا با من
تو چنان شرر به خدا خبر زخدا نداری
رود اتش از سر ان سزا که تو پا گذاری