تبليغاتX
برای تو

یاد ان روز که در گوشه ی شطرنج دلت

                                                          شاه عشق بودم و با کیش رخت مات شدم

نوشته شده در سه شنبه هجدهم تیر 1387 ساعت 22:46 توسط زهرا |

اگر معجزه اي رخ بدهد و زمان به عقب برگردد به دنيا قول خواهم داد

 

چشم هایم راتا اخرين روز حياتم رو هم بگذارم ميدوني چرا؟ميترسم

 

يك لحظه غفلت كنم دوباره تو را

 

ببينم و يك عمر گرفتارت شوم

 

 

تقديم به بهترين كسي كه مثل هيچ كسي نيست

 

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387 ساعت 2:43 توسط زهرا

تقدیم به بهترین کسم

مرا صد بار اگر از خود براني دوستت دارم    

  

  به زندان خيانت هم كشاني دوستت دارمن

به پيش خلق اگر نتوان حديث عشق را گفتن 

 

درون سينه تنگم نهاني دوستت دارم

به جرم عشق تو صد زخم كاري بز جگر دارم

 

 

جگر سهل است اگر خونم فشاني دوستت دارم

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387 ساعت 2:41 توسط زهرا |

سال نو با بيداري زمين و رويش جوانه ها اغاز ميشود

 

و بهار اغاز نو شدن زندگيست

 

سفره اي سرشار از نشانه ميگستريم

 

برسفره قران ميگذاريم اينه واب و ساعت و سيب و سبزه و سمنو

 

خدا را تلاوت ميكنيم تا به روزي نو و سالي نو وارد شويم

 

اينه به نشانه ي دل هايي چون اينه تا خود را بهتر ببينيم

 

به نشانه ي مهرباني و عشق بر سر سفره سيب ميگذاريم

 

تا مهربان باشيم و دوست بداريم اب

 

به نشانه ي پاكي سبزه و سمنو

 

و ساعت تا در اين دقايق پاياني سال نو براي چند لحظه ي كوتاه

 

با چشم ها و گوش هاي خود ببينيم و بشنويم

 

كه ثانيه ها چه پر شتاب ميگذرد

 

و فكر كنيم بايد قدر اين لحظه ها را بدانيم

 

پس اي خداي مهربان اي دگرگون كننده ي دل ها و ديدگان

 

اورنده ي شب و روز

 

اي دگرگون كننده ي سال ها و لحظه ها

 

حال ما را بهترين حال كن

 

            

نوشته شده در پنجشنبه یکم فروردین 1387 ساعت 0:18 توسط زهرا |

 

 

 

بشنو صداي مرا از كرلنه هاي ناپيدا صدايت ميزنم

 

 مي خوانم

 

 

بشنو صداي مرا كه در تنهايي مبهم پس كوچه هاي زندگي فرياد ميزنم

 

 

بشنو صداي مرا تا پاسخي باشي بر زمزمه هاي دتنهايي قلبم

 

 

 

بشنو صداي مرا هنگامي كه همراه گيتارم خواندم و ناقوس هاي

 

 

 طلايي مرا ياري كردند

 

 

هر لحظه كه از شوق ديدارت چشمانم را ميبندم قطره هاي اشك

 

 

 ارام ارام از گونه هايم سرلزير ميشوند

 

 

چه زيباست نظاره ي فرشته هايي كه از اسمان دسته دسته

  

پيش مي ايند و در 

 

 

 دستانشان سبدي پر از گل هاي بهاري جلوه ميكند

 

 

نوشته شده در چهارشنبه هشتم اسفند 1386 ساعت 4:27 توسط زهرا |

هیچ کس ارزش گریه های تو رو نداره

و کسی که چنین ارزشی دارد باعث ریختن انها نمی شود

نوشته شده در پنجشنبه هجدهم بهمن 1386 ساعت 18:16 توسط زهرا |

نوشته شده در پنجشنبه هجدهم بهمن 1386 ساعت 1:26 توسط زهرا |

تو كه بازم پيدات شد مگه من نگفتم كه ديگه نمي خوام ببينمت چند روز پيدات نبود كجا بودي ؟؟؟؟؟؟؟؟ 

بهتره بري همون جا كه بودي چون تازه داشتم به نبودنت عادت مي كردم 

نوشته شده در جمعه پنجم بهمن 1386 ساعت 18:51 توسط زهرا |

چشم انتظار

چشم انتظارم نذار

تاریک و تارم نذار

بیشتر از این غصه رو

رو کوله بارم نذار

نوشته شده در جمعه پنجم بهمن 1386 ساعت 18:17 توسط زهرا |

چه قصه ها تو از وفا گفتی با من

تو بی محبتی کنون جانا با من

تو چنان شرر به خدا خبر زخدا نداری

رود اتش از سر ان سزا که تو پا گذاری

نوشته شده در جمعه پنجم بهمن 1386 ساعت 18:15 توسط زهرا |